مقدمه:

موضوع کارآفريني همواره با خلاقيت و نوآوري عجين بوده است. به طوري که دراکر (1985) معتقد است خلاقيت و کار آفريني چنان لازم و ملزوم يکديگرند که مي توان گفت کارآفريني بدون خلاقيت و نوآوري حاصلي ندارد. مفهوم خلاقيت به عنوان نيرويي پويا در مطالعات روانشناسي، جامعه شناسي و نظريه پردازان فرهنگي و هنري مطرح است. اين مفهوم در ابتدا در مفاهيم اقتصادي جايگاهي نداشته، و صرفا زماني که موجد نو آوري گرديد، مورد توجه قرار مي گرفته است. خلاقيت يکي از صفات مشخص و بارز کار آفرينان است که با نوآوري عجين شده، رهيافت هاي مختلفي را به همراه مي آورد. زماني که ذهن فرد خلاق از اطلاعات خام انباشته  شد، به طور غيرمحسوس شروع به کار مي کند و پس از تجزيه و تحليل و ترکيب اطلاعات، به روشي تازه دست مي يابد.